استان بوشهر

سکانس آخر درخت

متاسفانه ما فقط بلدیم با نهال سلفی بگیریم و بعد توقع داریم سرخود رشد کند و دوام بیاورد. بدون مراقبت ما و متولیان فقط خستگی کاشتن به تن می ماند...

فیلم های آخر الزمانی و حمله موجودات فضایی هالیوود را که می بینی، بیشتر از آن که طراحی نور بنفش و خطوط شکسته طراحی صحنه فیلم اذیتت کند، این که درختی توی کادر نیست بختک وار می افتد و زیر گلو را فشار می دهد.


این که می گویند بدون حضور زنبورها، کمتر از پنج سال زنده خواهیم بود ،دردناک نیست. این که نتوانی برای کودکت، یک باغ و جنگل را تصویر کنی کشنده تر است.


تصویر مرتبط


غلو مختص ادبیات حماسی است و بزرگ کردن قدرت سربازان وطن، این غلو تا آن جا پیش رفت که توی فیلم های دهه شصت، عراقی آدم های شل و دست و پا چلفتی تصویر می شدند و دل مان به حال زبونی شان می سوخت.اکنون ما در برخورد با درخت به حماسه معکوس نیاز داریم به غلو وارونه که زندگی بدون درخت را بگویند شاید به حال و زبونی انسان های بی درخت گریه کنیم.


این که روی ماشین های خاک گرفته می نویسند اهواز هوا ندارد، بعد این هوا را با رنگ دیگری وسط واژه اهواز می نویسند، یعنی هوا وسط زندگی جریان دارد که برای همه ما لب کارون خوانده است.


اهواز بی درخت برای ما ملموس شده است، اهواز بی هوا شاید جنوب غربی کشور باشد، اما بعضی وقت ها ترکش هایش می آید و ما نگران خاک نشسته بر روی مبل و بوفه و...هستیم


اهواز یک بار این گونه شد. همه راه افتادند و خون دادند و البته جان، تا اهواز مثل تاریخ و وجودش همیشه ایرانی بماند.


حالا ارومیه دارد شبیه اهواز می شود، سیستان هم و خراسان زعفران و فیروزه هم...


ایران کشور کم جنگلی است،کمتر از جنگل هم، ما باید انگشتان دست را بالا بگیریم و بشماریم یک، دو، سه،...


تلخی گاهی تریاک است و زهر را از بدن می کند و می برد .تلخی این که ما کجا ایستاده ایم می تواند پادزهر شود و بی خیالی را از دهان بکند و دور بیندازد.


ما بیشتر از نوستالژی کودکی ها به درخت نیاز داریم. شعار سال بهداشت جهانی این است که افسردگی بیداد می کند حرف بزنیم و حرف بزنیم و حرف بزنیم ،حالا باید بگویم بی درخت بودن بیداد می کند ،بکاریم و بکاریم و بکاریم.


البته نباید یادمان برود که تنها کاشتن درد ما را درمان نمی کند. متولیان امر بگویند چند اصله نهال در پنج سال گذشته کشت شده و حالا چند اصله ریشه گرفته و سرپا هست.

متاسفانه ما فقط بلدیم با نهال سلفی بگیریم و بعد توقع داریم سرخود رشد کند و دوام بیاورد. بدون مراقبت ما و متولیان فقط خستگی کاشتن به تن می ماند و باید پیش از کشت هر نهال به روش آبیاری و نیرو و... فکر شود و اگر در هر بخش مشکل داریم همین طور شانسی پیش نرویم تا ببینیم فردا چه می شود.


دیگران کشتند و ما خوردیم، ما که هیچ نمی کاریم، دیگران چه خورند؟ زشت ترین جمله این است که بگویم به ما چه؟ به قول سعدی: «دونان چو گلیم خویش بیرون بردند گویند چه غم گر همه عالم مردند» این فرو مایگی گردن ما خواهد بود اگر حداقل به اندازه عدد های سن درخت نکاشته باشیم و صد البته هوایشان را نداشته باشیم که بالنده و سرفراز بایستند.


زندگی ببخشیم، این چکیده 15اسفند است که درخت می کارند تا شش های مان را خنکای سایه اش سر زنده نگه دارد.


‏کریم ساعی چنارهای خیابان ولیعصر را که می کاشت به این فکر نمی کرد که عاشقانه های ما زیر سایه قدم خواهد زد. او درخت دوست داشت. جنگل یا بوستانی که بعد از مرگ نابهنگام او در سانحه سقوط هواپیما به نام او شد اگر نبود، جایی از خاطرات ما کم بود و درد می کرد. سازمان جنگلبانی و رشته دانشگاهی جنگلبانی اش این روزها چه قدر به به کار ما می آید


زیره به کرمان بردن است هر چه در خوبی های درخت بگویم و این شکل گفتن روح مان را که پر است از نصیحت می خراشد اما باور کنیم این نصیحت نیست به وصیت می ماند که باید برای آرامش عزیز سفر کرده انجامش داد.


ما خواهیم مرد و تاریخ به سرو ابرکوه می نازد که به قول الکساندروف روس بیش از چهارهزار سال عمر دارد.


مایی که به دو هزار سال پیش سروگردن بالا می گیریم و می گوییم ایرانی هستیم. درخت می تواند از هویت ما عبور کند. حتی می تواند هویت شود.

نوشتن دیدگاه

Back to Top